تبلیغات
ミ★ミ ♥ ܜܔدنیای محمدܜܔܢ♥ ミ★ミ - تو به من خندیدی و نمیدانستی

ミ★ミ ♥ ܜܔدنیای محمدܜܔܢ♥ ミ★ミ

کاش می شد دور گردن خیلی آدما قلاده انداخت ... هـم هویت دار می شدن هـم اینقد هآر نمیشدن

تو به من خندیدی و نمیدانستی

حمید مصدق:

تو به من خندیدی و نمی­دانستی؛

من به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدم؛

باغبان از پی من تند دوید؛

سیب را دست تو دید؛

غضب­آلود به من كرد نگاه؛

سیب دندان­زده از دست تو افتاد به خاك؛

و تو رفتی و هنوز؛

سال­هاست كه در گوش من آرام آرام؛

خش­خش گام تو تكرار­كنان می­دهد آزارم؛

و من اندیشه­كنان غرق در این پندارم؛

كه چرا باغچۀ كوچك ما سیب نداشت؛

                                    

                                                     

جواب فروغ فرخزاد:

من به تو خندیدم؛

چون كه می­دانستم؛

تو به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدی؛

پدرم از پی تو تند دوید؛

و نمی­دانستی باغبان باغچۀ همسایه؛

پدر پیر من است؛

من به تو خندیدم؛

تا كه با خندۀ خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم؛

بغض چشمان تو لیك؛

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك؛

دل من گفت: برو!

چون نمی­خواست به خاطر بسپارد؛

گریۀ تلخ تو را؛

و من رفتم و هنوز؛

سال­هاست كه در ذهن من آرام آرام؛

حیرت و بغض تو تكرار كنان؛می­دهد آزارم؛

و من اندیشه­كنان غرق در این پندارم؛

كه چه می­شد اگر باغچۀ خانه ما سیب نداشت؛

 

 

                                                



+ نوشته شده در سه شنبه 18 تیر 1392 ساعت 09:30 ب.ظ توسط محمد | نظرات()